!! همیشه

شب از نیمه گذشته
ازچه چشم نمی بندی؟
به لای لای من دل بسپار
ترانه ای برایت ساخته ام
جاری، سپید ... گرم
با صد نوای دل انگیز
ترانه ام درخت ندارد... ستاره و زلال چشمه ندارد
عطرش نفس هایت را گرم میکند و چشمهایت را مست، گرچه شکوفه ندارد
شب از نیمه گذشته
ترانه ای ساخته ام برایت که قرض و وام ندارد
تنها تپش های مشتاق قلبم است، که لحظه لحظه های تورا می ستاید
آه ستاره ء مکرر
از چه چشم نمی بندی؟
چشمهایت که باز باشند، نورها به رقص شوخناک با نگاهت، اشکم را به آتش می کشند
چشمهایت که خواب نباشند، هزار ترنم موسیقی وحی میشود، به پاره پاره های به جا مانده از قلب من
از زخمهء نسیم، به چنگ مژگان ِ پنجه در هم کشیده ات
سالهاست شب از نیمه گذشته...سالهاست، از لای لای من و ناز چشمهای نیم باز تو
از عاشقانه های این نفس ها که دمادم به حیلهء خواب میخندند
از این فسانه ها که می وزد از نوشخنده های تو تا همیشه ء من....تا همیشهء این واژه ها، این ترانه ها
سالهاست گذشته
از چه چشم دوخته ای به سر انگشتهای من؟ بخواب
با من نوازش همیشگی ست
سحر که بیاید، از عطر باران بوسه هایم آسمان خوشه خوشه شکوفه کرده.....بخواب

No comments:

Post a Comment