دی ماه هشتاد و شش
دلم
شمع كوچك لرزانيست
گوشه قبرستان كوچك متروكي
با اشكهايي كه بايدپنهان بماند
تا خاطر نازكت آزرده نگردد
.....
با اينهمه اندوه مكرر
بر آسمان ابري خاطراتت
ستاره ء رصد نشده اي باقي خواهم ماند
تا ناز خواب ِنيم شبت آشفته نباشد
و هر صبح
تو هم روايت كني
قلبهايي را كه فتح كردي
تا
خرد كني
No comments:
Post a Comment