بهمن هشتاد و شش

هر صبح
قبل از ناشتایی وکارهای روزمره
با چشمانی هنوز از خواب نیم باز...می خزد
در تاریکی افکار همیشه تیره اش
چون عنکبوتی آرام
خاموش
با شهوت تنیدن تار های تازه
دامش را پهن میکند...چند رج کافی ست برای  امروز؟
چند لرزه شادی هست که باید صید شود؟
چند اشک هوس کرده برای اول صبح؟؟؟
برای جمع کردن این همه بیهوده
قارقار شکمش اگر نبود
 شاید میان تارهای خودش صید میشد

No comments:

Post a Comment