تو مرا نشنيدي
تمامي مهرم سرريز شد از التماس چشمانم
همچنانكه در تماميت بي مهريت فراموش شدم
تو مرا نديدي
تارهاي سپيد روزهاي انتظارم را قاب گرفت
همچنانكه در روزهاي بي تفاوتيت ترانه هايم سپيد ماند
تو مرا نخواندي
ريشه هايم به جهنم مركز زمين رسيد
و سرانگشتهايم به قلب بهشت آسمان
تا هر آتش بود بر بوسه هايم بريزيم
و هر چه خوشهء ستاره به گيسوانم بياويزيم
تو
گذشتي
نديدي
نخواستي
ندانستي
تو نتوانستي
مهري كه سرريزشد التماس چشمانم
و فرو ريخت
چنانكه از بي مهري بي نهايتت تمام دلم فرو ريخت
تو مرا نشناختي
تارهاي سپيد نقش سالهاي انتظارم را قاب گرفت
چنانكه از جاي خاليت تمام شعرهايم سپيد شد
تو مرا شكستي
ريشه هايم به مركز زمين رسيد
و دستهايم به قلب آسمان
بهشت و دوزخ را برايت گستردم
در خوان بوسه هايت خاكستر شدم
گذشتي
نديدي
نخواستي
ندانستي .
.
.تو
نتوانستي
تمامي مهرم سرريز شد از التماس چشمانم
همچنانكه در تماميت بي مهريت فراموش شدم
تو مرا نديدي
تارهاي سپيد روزهاي انتظارم را قاب گرفت
همچنانكه در روزهاي بي تفاوتيت ترانه هايم سپيد ماند
تو مرا نخواندي
ريشه هايم به جهنم مركز زمين رسيد
و سرانگشتهايم به قلب بهشت آسمان
تا هر آتش بود بر بوسه هايم بريزيم
و هر چه خوشهء ستاره به گيسوانم بياويزيم
تو
گذشتي
نديدي
نخواستي
ندانستي
.
.
.
تو نتوانستي
مهري كه سرريزشد التماس چشمانم
و فرو ريخت
چنانكه از بي مهري بي نهايتت تمام دلم فرو ريخت
تو مرا نشناختي
تارهاي سپيد نقش سالهاي انتظارم را قاب گرفت
چنانكه از جاي خاليت تمام شعرهايم سپيد شد
تو مرا شكستي
ريشه هايم به مركز زمين رسيد
و دستهايم به قلب آسمان
بهشت و دوزخ را برايت گستردم
در خوان بوسه هايت خاكستر شدم
گذشتي
نديدي
نخواستي
ندانستي .
.
.تو
نتوانستي
No comments:
Post a Comment